ابداع ابزارهاي سنجش اضطراب در موقعيت هاي ويژه ي ورزش بكار مي رود ، محققان را قادر ساخت تا يك پديده ي مهم را مطالعه كنند . آن پديده ي مهم اثر انگيختگي يا اضطراب بر عملكرد ورزشي بود . محققان رابطه ي بين انگيختگي يا اضطراب و عملكرد ورزشي را ، هم به طور نظري و هم تجربي ، به چند صورت تبيين كردند . در نظريه ي سائق هال  ، عملكرد به دو عامل بستگي دارد ،
سائق ( D – س ) و نيروي عادت ( H – ع ) . اين نظريه به صورت فرمول زير ارائه مي شود :

H  ×  D  P =

از نظر هال ، سائق فعال سازي عمومي ، غير ويژه ي همه ي رفتارها است . نيروي عادت ، تسلط پاسخ هاي درست و نادرست در عملكرد حركتي است . اين نگره چنين پيش بيني مي كند كه برانگيختگي ، پاسخ مسلط را افزايش مي دهد ، خواه اين پاسخ درست باشد يا نباشد . بنابراين اگر پاسخ مسلط درست باشد ، مانند مهارت هاي خوب آموخته شده با ساده ، در اين صورت برانگيختگي بيشتر به عملكرد بهتر منتهي خواهد شد . اما اگر در پاسخ درست تسلط بدست نيامده باشد و يا اگر مهارت اجرا شده نسبتاً پيچيده باشد ، در اين صورت برانگيختگي بيشتر موجب پاسخ هاي نادرست و مانع عملكرد خوب مي شود .

در فرضيه ي يوي معكوس ، در برابر ارتباط مستقيم بين برانگيختگي و پاسخ مسلط ، به
گونه اي كه در نگره ي سائق مشاهده مي شود ، فرضيه يوي معكوس كه به قانون يركز دادسون3 نيز معروف است ، ارتباط منحني خطي بين برانگيختگي و عملكرد قائل است . بر حسب اين فرضيه اثر برانگيختگي بر عملكرد مبتني بر سطح مطلوب مهارت ويژه ي معيني است . در اين دو نظريه سعي مي شد انگيختگي به عملكرد مرتبط شود ( مارك اچ انشل ، ترجمه ي مسدد ، 1380).

تبيينات جديد بر رابطه ي بين اضطراب و عملكرد تأكيد مي كند . يكي از آنها ماهيت چند بعدي اضطراب حالتي را در نظر دارد و از اين رو نظريه چند بعدي اضطراب حالتي نام گرفته است . نكته اصلي اين نظريه تأثير متفاوت اضطراب شناختي و بدني بر عملكرد ورزشي است . به طور اختصاصي مي توان گفت اضطراب شناختي و عملكرد ، رابطه ي خطي منفي دارد ، در حالي كه رابطه ي اضطراب بدني با عملكرد ، بصورت يوي وارونه است . اين محققان عقيده دارند كه اضطراب بدني كمتر از اضطراب شناختي عملكرد را متأثر مي كند ، مگر آنقدر زياد شود كه توجه به منحرف كند .

نظريه ي ديگر ، نظريه فاجعه است كه به منظور تشريح تعامل بين اضطراب شناختي و بدني و رابطه ي تركيبي آنها با عملكرد ورزشي به وجود آمد . بر اساس پيش بيني هاي نظريه ي فاجعه ، عملكرد ورزشي تا سطحي بهينه با افزايش اضطراب بدني همراه است . با اين حال ، آثار اضطراب بدني ممكن است با اضطراب شناختي ، كنش متقابل داشته باشد و بر عملكرد تأثير متفاوتي بگذارد ، نظريه فاجعه از اين نظر با ساير نظريه ها متفاوت است . بطور ويژه بايد گفت كه اين نظريه پيش بيني مي كند كه تا زماني كه اضطراب شناختي كم باشد ، عملكرد به خوبي ادامه خواهد يافت ( اثر فاجعه آميز ) . اين اضطراب بدني ، بسته به ميزان اضطراب شناختي ، آثار متفاوتي بر عملكرد خواهد داشت . در اين نظريه نيز رابطه ي بين اضطراب شناختي و عملكرد ، رابطه ي خطي و منفي است .

آخرين الگويي كه به رابطه ي بين انگيختگي يا اضطراب با عملكرد مي پردازد ، به الگوي محدوده ي كاركرد بهينه ( Zof ) معروف است . بر اساس اين الگو هر فرد محدوده اضطرابي بهينه ي منحصر به فردي دارد كه عملكرد وي در آن محدوده به طرز مناسبي پيش مي رود . توضيح آنكه به نظر مي رسد هر ورزشكار در محدوده ي خاصي از اضطراب ، بهترين عملكرد را دارد . اين محدوده ي اضطرابي به نام محدوده ي كاركرد بهينه يا ( Zof ) معروف است . اين فرضيه هنوز تازه است . به نظر مي رسد كه ورزشكار زماني بهترين عملكرد را دارد كه اضطراب بدني و شناختي وي در محدوده ي كاركرد بهينه قرار داشته باشد . از سوي ديگر هنگامي كه اضطراب شناختي و بدني ورزشكار خارج از محدوده ي كاركرد بهينه قرار داشته باشد ، عملكرد وي ضعيف مي شود .  هر چند فرضيه ي معروف يوي وارونه در گذشته به ما خدمت زيادي كرده است ، اما زمان آن رسيده كه نظريه هاي پيچيده تري را به كار بنديم ( گرين س و همكاران ، ترجمه ي واعظ موسوي و همكاران ، 1382 ) .